X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 20 خرداد‌ماه سال 1391

دستی که نمک ندارد!؟!؟






کد مطلب: 158675
دستی که نمک ندارد
محمد صبوری، 17 خرداد 91
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۰۸:۵۵

آنچه باعث نوشتن این مطلب شد دو سه مساله رخ داده در روزهای است: اول، هجمه ای که اخیرا در افغانستان به بهانه های مختلف علیه کشورمان شکل گرفته و عناصر ضدایرانی را به تاخت و تاز علیه کشورمان تحریک کرده است. دوم، بی بی سی فارسی که همواره در جهت مطامع دولت استعماری انگلیس حرکت می کند اخیرا در بخش ویژه ای، نظراتی را از ظاهرا بعضی مهاجران افغان در ایران منتشر کرد که چنان تصویری از حضور در ایران ارائه داده بودند که انگار در اسارت و در اردوگاه های کار اجباری سیبری روزگار گذرانده اند. سوم، چند روز قبل عده ای از عناصر ضد ایرانی که اغلب آنها جوان بودند در مقابل محل برگزاری مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی در کابل تجمع نموده و به برگزاری این مراسم اعتراض کردند!

این گونه جوسازی ها علیه ایران در کشوری که به اندازه یک تاریخ مدیون کشورمان است مرا به یاد این ضرب المثل ایرانی انداخت که ... دستی که نمک ندارد. در این مقاله ابتدا رفتاری را که جمهوری اسلامی ایران از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون با افغانستان و افغانها نموده تشریح می کنم و سپس آن را با رفتاری که دولت افغانستان در قبال ایران و ایرانیان داشته مقایسه می کنم تا ببینید عناصر مذکور چقدر حق دارند و ضرب المثل ذکر شده چقدر موضوعیت دارد.

رفتار ایران در قبال افغانستان

۱. هنوز زمانی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان حمله کرد و این کشور را محل تاخت و تاز خود قرار داد. در حالی که ابرقدرت غرب و اذناب آن همگی علیه نظام نوبنیاد اسلامی موضع گیری نموده و خصومت می کردند، دولت شوروی بر مبنای برخی برداشت های خود از این انقلاب و ماهیت ضدامپریالیستی آن، امید داشت که جمهوری اسلامی یک دولت دوست شوروی باشد. از سوی دیگر با توجه به دشمنی بلوک غرب با نظام اسلامی، نگاه منفعت نگر و واقع بینانه ایجاب می کرد که ایران از در دوستی با شوروی درآمده و در مقابل حمله شوروی به افغانستان سکوت نماید. اما نظام جمهوری اسلامی و بنیانگذار آن حضرت امام خمینی نه تنها منفعت نگری نکرده و سکوت ننمودند بلکه به شدیدترین وجه این حمله را محکوم کرده و سالها به مجاهدین افغانی برای آزادسازی وطنشان مساعدت نمودند. بدین گونه بود که علاوه بر حمایت غرب از عراق در جنگ صدام علیه کشورمان، روسها نیز با تمام توان از در حمایت از صدام در آمده و هواپیماهای میگ و سوخو و دیگر سلاحهای روسی به عنصری مهم در جنگ عراق علیه کشورمان بدل شدند.

۲. حمله شوروی، سیلی از آوارگان و مهاجرین افغانی را به کشورمان، آن هم در حالی که ایران در محاصره اقتصادی بوده و جنگ تمام قدرتها با کشورمان در جریان بود روانه کرد. این مهاجرین که جمعیت آنها بالغ بر سه و نیم میلیون نفر شد سالهای سال در کشورمان حضور داشته اند و ایرانیان رزق و روزی خو.د را با آنها تقسیم کرده اند. گرچه نگارنده منکر برخی رفتارهای ناپسند با این مهاجرین از سوی مراجع رسمی و برخی از مردم در ایران نیست اما این رفتارها در مقابل پیامدهایی که این حضور میلیونی آوارگان در کشورمان داشته بسیار ناچیز است. تبعات منفی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ناشی از حضور این مهاجرین در کشورمان قابل سنجش نیست. محافل و رسانه هایی که با بزرگنمایی، از برخی رفتارها علیه مهاجرین افغان سخن می گویند چرا با قربانیان قتل، تجاوز، سرقت و اعتیاد در کشورمان ناشی از رفتار بخش هر چند اندکی از مهاجرین افغان سخن نمی گویند و ناله آنها را نمی شنوند؟

۳. در حالی که کشورهای غربی مدعی حقوق بشر در مورد شمار اندکی از پناهندگان که سالانه وارد کشورهای آنها می شوند بسیار سخت گیرانه رفتار نموده و بخش قابل توجهی از آنان را بر می گردانند و بخشی از آنها هم مجبورند مدتها در اردوگاه های با وضعیت نابهنجار زندگی کنند، جمهوری اسلامی ایران حتی پس از پایان جنگ در افغانستان و استقرار دولت در این کشور با وجود توافق نامه ها با سازمان ملل و کمیساریای عالی پناهندگان، در اخراج پناهندگان بسیار با صبر و تحمل رفتار نموده است. بسیاری از این مهاجرین از در بیرون رفته و از پنجره بازگشته اند. جالب این که در حالی که من ایرانی سر هر ماه مالیاتم را مستقیما از حقوقم پرداخت می کنم، این افغانها که درآمد قابل توجهی هم دارند کوچکترین عوارض و مالیاتی پرداخت نکرده و بخش اعظم درآمد خود را به افغانستان منتقل می کنند. کار به جایی رسیده که آنها تقاضا دارند پس از طرح هدفمندی یارانه ها، مبلغ نقدی یارانه را نیز دریافت نمایند!

۴. کشورمان در جریان حمله امریکا به افغانستان، علی رغم خصومت همیشگی امریکا، از در همکاری در آمد و یکی از محورهای اصلی توافق بن و استقرار دولت افغانستان بود تا جایی که اگر همکاری ایران نبود، استقرار صلح نیز امکان نداشت. پس از آن نیز کشورمان در قبال دولت افغانستان بسیار دوستانه عمل کرده و مقادیر زیادی کمک های نقدی و غیرنقدی و نیز انجام پروژه های بازسازی را به این کشور اهدا نموده است. علی رغم این موضوع، ایران متهم به بی ثبات نمودن افغانستان می شود!

رفتار افغانستان در قبال ایران

نقادان امروز ایران در مقابل افغانها، اگر نیم نگاهی به رفتار رسمی و غیررسمی افغانستان در قبال ایران بیندازند جا دارد که عرق شرم بر گونه هایشان سرازیر شود. به این نمونه ها توجه کنید:

۱. زمانی دشت سیستان انبار غله ایران بود ولی اکنون جز خشکی و ویرانی درآن مشاهده نمی شود و دلیل اصلی این امر بستن حقابه ایران از رود هیرمند توسط افغانستان است. دولت افغانستان علی رغم معاهدات بین دو کشور از جمله قرارداد گلد اسمیت و معاهده ۱۳۱۵ که تقسیم ۵۰ به ۵۰ آب هیرمند را مقرر می نمود و قرارداد ۱۳۵۱ که مقرر می داشت حقابه ایران از هیرمند ۲۶ متر مکعب در ثانیه باشد، هرگز به تعهدات خود پایبند نبوده و با شیوه های مختلف مانع از رسیدن آب به سمت ایران و دریاچه هامون شده که زمانی منبع غذایی مردمان سیستان بود. این وضعیت به جز فاجعه زیست محیطی باعث آواره شدن ده ها هزار سیستانی و کوچ اجباری آنان به دیگر مناطق ایران در دهه ۱۳۵۰ شد. این رفتار مضایقه گرایانه را با سخاوتمندی ایرانیان در پذیرایی سه دهه ای از میلیونها مهاجر افغان مقایسه کنید. تصور کنید که این سه میلیون مهاجر افغان فقط و فقط روزی یک لیتر آب در ایران مصرف کنند که بدیهی است بسیار بیشتر از این است. در این صورت افغانها در ایران روزی سه میلیون لیتر آب تصفیه شده استفاده می کنند. حالا اگر افغانستان حاضر می شد معادل همین مقدار آب را از هیرمند به ایران بدهد اکنون دریاچه هامون وضع دیگری داشت. جالب این که پس از کودتا علیه نظام پادشاهی در افغانستان در سال ۱۳۵۲، افغانها محمد موسی شفیق نخست وزیر نظام سابق را که در سال ۱۳۵۱ قرارداد حقابه ایران از هیرمند را امضا کرده بود دستگیر نمودند. در زندان موی سر او را به صورت خشک می تراشیدند. او اعتراض کرد و گفت حداقل کمی آب بزنید. گفتند: تو همه آبها را به ایران دادی و آبی نمانده که با آن موهای تو را تر کنیم!

۲. افغانستان به عنوان منبع اصلی تولید مواد مخدر در جهان، به معضلی بزرگ برای کشورمان تبدیل شده و علاوه بر صرف میلیاردها دلار هزینه و کشته شدن هزاران مرزبان و نیروی ایرانی در مبارزه با قاچاق مواد مخدر، هزاران نفر از جوانان این کشور آلوده به مواد مخدر شده و زندگی شان به تباهی کشیده شده است. علی رغم این که منبع اصلی تولید و قاچاق مواد مخدر اتباع افغانی هستند، مقامات این کشور هیچ گاه به جدیت اراده ای برای مبارزه با این پدیده شوم نداشته و در مقابل آن بی تفاوت بوده اند.

۳. در حالی که جمهوری اسلامی ایران در طول سالهای مبارزه افغانی ها با تجاوز شوروی، از گروه های مجاهد حمایت های مادی و معنوی می کرد و از این بابت آسیب های زیادی را متحمل شد، گروه طالبان که امروز ایران را به ارتباط با آن برای بی ثبات کردن افغانستان متهم می کنند! پس از سیطره بر افغانستان و تصرف شهر مزار شریف، با ورود به کنسولگری جمهوری اسلامی ایران بدون هیچ ملاحظه ای دیپلماتهای کشورمان را به رگبار بسته و آنان را به شهادت رساند. این گروه بهر حال جزئی از جامعه افغانستان به شمار می رود.

۴. اخیرا در واکنش به اظهارات سفیر جمهوری اسلامی ایران در افغانستان که سنای این کشور را توصیه به عدم تایید پیمان استراتژیک با امریکا کرده بود، جنجال بزرگی در افغانستان به پا کردند و ضمن فراخواندن دیپلمات کشورمان، به این سخنان اعتراض نمودند. آیا دولت و ملت ایران حق ندارد در مقابل اظهار نماید شما که دوست استراتژیک تان امریکاست، چرا بار سنگین میلیونها آواره را بر دوش نمی کشد و چگونه توقع دارید ایران برای این پناهندگان که بخش قابل توجهی از آنها غیرقانونی هستند چه ها که نکند؟

۵. از همه مهمتر، آیا اقدام اخیر برخی جریان ها در کابل در اعتراض به برگزاری مراسم بزرگداشت حضرت امام، اوج نمک نشناسی و کم لطفی این بخش از افغانها در قبال آن پیر عارف نیست که وقتی ملت افغانستان آواره شدند با قاطعیت همیشگی خود فرمود: «آواره‌هایی که از افغانستان الان در ایران هستند و مشکلات زیادی دارند... البته ملت خیلی کمک می‌کند در همه این امور، لکن اینطور نیست که کمک ملت کافی باشد... دولت است که متکفل این امور است و مسئول این امور است... و همینطور مهمان‌هایی که داریم، خوب افغانستانی هستند، مسلمان هستند یا فرض کنید که عراقی هستند یا بیچاره‌ها را از خانه‌هایشان دور کردند، مالشان را بردند، خودشان را فرستادند اینجا، خوب باید چه کرد با اینها؟ نباید اینها را پذیرایی کرد؟ ما مسلمانیم، آن‌ها هم مسلمانند، ما باید از آنها پذیرایی کنیم، خدمت کنیم به آنها و این دولت است که دارد این کارها را می‌کند. »

آیا این رفتار شرم آور در قبال بزرگداشت مردی که نه فقط بر ملت ایران بلکه حق بزرگی بر گردن همه مسلمانان دارد و جنبش بیداری اسلامی در جهان از سه دهه پیش تاکنون برگرفته از اندیشه های احیاگرانه اوست توجیهی دارد؟

با همه اینها پرواضح است که ملت ایران و افغانستان ریشه های واحدی دارند و کشور افغانستان روزی جزئی از ایران بزرگ بوده و ریشه های دوستی دو ملت مستحکم تر از ان است که با این گونه مسائل منقطع گردد. اما جریان هایی که در افغانستان امروز این گونه لطف و سخاوتمندی ایرانیان در قبال خود را با پررنگ کردن برخی مسائل فرعی حاشیه ای نادیده می گیرند اولا نگاهی هم به سوابق رفتار کشور خود در قبال ایران از گذشته تا حال بیندازند و ثانیاً به یاد داشته باشند که بیگانگانی که امروز آنها را برای این رفتارها تحریک می کنند بهرحال تا ابد در کنار آنها نخواهند بود و آنها باید سالهای سال با همسایه بزرگ و سخاوتمند خود زندگی کنند. مبادا کاری کنند که ایرانیان بگویند ... دستی که نمک ندارد.



همانگونه که آقای محمد صبوری نوشته اند هنوز مدتی از انقلاب اسلامی ایران نگذشته بود که اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان حمله کرد، در آن دوره جنگ و خفقان دولت کمونیستی در افغانستان قدرت را در دست گرفته دین و مذهب ملت افغانستان را نشانه گرفته بودند، ملت غیور افغانستان جهاد را شروع کردند، در این میان عده زیادی مجبور به ترک وطن شدند، بخاطر چی؟ حفظ ناموس و دین و ایمان، همانگونه که قرآن دستور داده بود


بدبن ترتیب اولین مهاجرت وسیع مردم افغانستان آغاز شد و خیلی ها خانه و اموال خویش را رها کرده و هجرت نمودند، اگر هجرت مردم افغانستان را به سه قسمت تقسیم کنیم این هجرت کنندگان مهاجرین دهه شصت محسوب میشوند و اما این مهاجرین کجا رفتند، قطعاً اگر به فرمان خدا و قرآن عمل کرده باشند باید از دست ظلم و ستم کافران به آغوش اسلام پناه ببرند



همانگونه که در صدر اسلام پیامبر دستور داد تا جمعی از مسلمانان به کشور حبشه که پادشاهی خداشناس عدل گستر بود پناه ببرند و میدانید که رفتار پادشاه حبشه نسبت به این مهاجرین چگونه بود...

ملت افغانستان هم به کشورهای مختلف پناه بردند و در این میان برای ملت هزاره که شیعه بودند ایران بهترین جا میتوانست باشد و همانگونه هم شد و برادران ایرانی به دستور امام خمینی از مهاجرین افغانی به خوبی استقبال و پذیرایی کردند. کارت اقامتی و تحصیل و اشتغال و سکونت در شهرها و خیلی تهسیلات دیگر در اختیار مهاجرین قرار دادند و فرزندان این مهاجرین با این امکاات بزرگ شدند، اما با پیروزی مجاهدین در افغانستان اوضاع عوض شد و مهاجرین مجبور به ترک ایران شدند و اکثر مهاجرین که در مشهد و تهران بودن یا به افغانستان بازگشتند و یا مجبور به پراکنده شدن در استانهای دیگر ایران شدند(با رنج و مشقت فراوان).


با شروع جنگهای داخلی موج دوم مهاجرت آغاز شد و باز هم عده کثیری به ایران پناهنده شدند و این بار طرحی برای صدور کارت اقامتی و تحصیل و اشتغال و تهسیلات در نظر نگرفته شد و با موج مهاجرینی که یا به دلیل بازگشت دوباره و یا اقامت در شهرهایی که کارت اقامتشان متعلق به آنجا نبود مواجه شدند... نداشتن و مدرک و محرومیت از تحصیل همانا و شکایت فرزندانی که در ایران بزرگ شده اند همانا و حالا با انبوهی از مشکلات و عدم تحصیل رو به رو شده اند، عمده شکایت این بچه ها از والدینشان این بود که چرا به ایران آمدیم؟



و جوابی که دریافت میکردند این بود که فقط بخاطر حکومت اسلامی و شیعی ایران...
و اینجاست که بیزاری از اسلام و ایران به وجود می آید به دلیل مقایسه ای که فرزندانی که در ایران بزرگ شده اند اکنون بی سرنوشت و در حالی خانواده های زیادی بودند که به کشورهای غربی پناهنده شده بودند و اکنون تابعیت آنجا را گرفته اند....

موج سوم مهاجرت که تلخترین نوع مهاجرت است مهاجرت از آغوش اسلام و شیعه و پناه بردن به کشورهای غربی، که متاسفانه نادیده گرفته شده است هم از سوی مسئولین ایران و هم از سوی روحانیت ایران و افغانستان، شاید کسانی مثل آقای محمد صبوری که نوشته بودند "بی بی سی فارسی که همواره در جهت مطامع دولت استعماری انگلیس حرکت می کند اخیرا در بخش ویژه ای، نظراتی را از ظاهرا بعضی مهاجران افغان در ایران منتشر کرد که چنان تصویری از حضور در ایران ارائه داده بودند که انگار در اسارت و در اردوگاه های کار اجباری سیبری روزگار گذرانده اند"


کاش اسارت بود کار اجباری، متاسفانه زخمیست عمیق که بر روح و روان بچه شیعه های مهاجر زده شده، شاید از این نکته به علت برخورد تظاهر کنندگان سالگرد امام خمینی (ره) پی برده باشید، بچه هایی که زخم خورده اند و حالا با اندک تحریک منافقان دست به چنین کارهایی میزنند.
 دوستی تعریف میکرد در زمان رحلت امام خمینی در کشور آلمان بودم و زمانی که خبر رحلت امام را شنیدیم در کمپ شروع به عزاداری کردیم و چون کمپ افغانها و ایرانیها در یک مکان قرار داشت یک ایرانی منافق به جمع عزاداران آمد و شروع به توهین کرد و به عکس امام جسارت کرد، افغانیهای شیعه هم که ارادت خاصی به امام داشتند شروع کردند به ضد و خورد و یک افغانی که خونش به جوش آمده بود چند ضربه کاری زد که منجر به کشته شدن این فرد شد.
باید بگویم اگر امام خمینی برای خیلی ها فقط در نام امام هست اما برای ما بچه شیعه های افغانستان از صمیم قلب و با ایمان خالص امام هستند، این را میتوانید در طول سال با رفتن به مرقد مطهر امام خمینی مشاهده کنید.

اگر اندکی مسئولین بلند پایه ایران روشن بینانه تر به این مسئله بیندیشند متوجه میشوند که اگر این خانواده های مهاجر در کشورهای غربی ساکن شوند و فرزندانشان با تنفر نسبت به اسلام و شیعه رشد پیدا کنند چه عواقبی در راه است و هرگز نمیتوانند زیر شعار "دست بی نمک" خود را مخفی نمایند.

یک بار دیگر باید فردی مانند امام خمینی به پا خیزد و بلند فریاد بزند: ای علمای اسلام، ای علمای حوزه علمیه قم و نجف به داد بچه شیعه های مهاجر برسید.

یک بار دیگر به کلمه هجرت و آیات قرآن و هدف کسانی که به ایران مهاجرت کرده بودند فکر کنید. آیا این که بگوییم افغایها آمده اند و امنیت و اشتغال و آسایش را در ایران کم کرده اند حرف درستی است؟


و اما دستی که نمک روی زخم میپاشد: آیا مهاجر فقط افغانیست؟ و آیا افغانی فقط هزاره است؟ خوب که فکر کنید میبینید در ایران اینگونه است. اگر قانونی وجود دارد برای همه مهاجرین یکسان باشد ولی متاسفانه قانون فقط برای هزاره ها است.
در اطراف ما عراقی و پاکستانی و دیگر قومهای افغان است که به راحتی در ایران زندگی میکنند، حتی بدون مدرک .... مغازه دارند، رانندگی میکنند، درس میخوانند، تجارت میکنند، در بین استانها تردد میکنند، اما اگر هزاره باشی مغازه بگیری دو روزه پلمپ میشود، رانندگی کنی به اولین افسر راهنمایی رانندگی برسی متوقف میشوی، حتی اگر با مدرک درس بخوانی به راحتی توسط معلمین و دانش آموزان تحقیر میشوی و از همه مهمتر اگر حتی با نامه تردد به استان دیگری سفر کنی باز هم مورد سوظن قرار میگیری...

و هزاران حرف ناگفته دیگر...